معنی فتیل
9 بازدید
[ فَ ] (ع ص) تافته. (منتهی الارب). مفتول. (اقرب الموارد). || (اِ) رسن باریک از پوست خرمابن، و گاهی آن را بر حلقهٔ دو چوب استادهٔ وادیج بندند. (منتهی الارب). ریسمان باریکی از لیف خرما یا موی یال یا پوست. (اقرب الموارد). || رشتهٔ دانهٔ خرما. (منتهی الارب). آنچه در چوبچهٔ هستهٔ خرما بود. (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل). || آنچه از چرک بدن که با انگشتان بتابی. (اقرب الموارد). ریم و چرک به انگشتان تافته. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «فتیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر