معنی فتنه شدن
7 بازدید
[ فِ نَ / نِ شُ دَ ] (مص مرکب) مفتون شدن. (یادداشت بخط مؤلف). فریفته شدن. سخت پای بند گشتن : بر خواب و خورد فتنه شدستند خرس وار تا چند گه چون او بخورند و فرومرند. ناصرخسرو. فتنه فروکشتن از او دلپذیر فتنه شدن نیز بر او ناگزیر.نظامی. ابتدای توبهٔ او آن بود که بر کنیزکی فتنه شد چنانکه قرار نداشت.... (تذکرةالاولیاء عطار). رجوع به فتنه شود.
کلمات همقافیه با «فتنه شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر