معنی فتنة
12 بازدید
[ فِ نَ ] (ع مص) آزمودن. || گداختن و در آتش انداختن سیم و زر جهت امتحان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بازداشتن کسی را از رأی و نظرش. (اقرب الموارد). || گمراه کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِ) چیزی که بوسیلهٔ آن حال آدمی از خیر و شر آشکار گردد، چنان که در بحرالمعانی در تفسیر آیهٔ {/B«إِنَّمََا نَحْنُ فِتْنَةٌ...»۳۶-۳۸۲:۱۰۲/}(قرآن ۲/۱۰۲) چنین آمده است: و در اصل فتنه بمعنی گداختن زر در بوته است برای به دست آوردن عیار آن. (از کشاف اصطلاحات الفنون) (تعریفات میر سیدشریف جرجانی). آزمایش. || گناه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || گناه ورزی. (منتهی الارب). || عذاب. || مال. || فرزند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || محنت. (منتهی الارب). ابتلاء. (اقرب الموارد). || شگفت به چیزی. (منتهی الارب). عبرت. (اقرب الموارد). || (ص) فریفته. مفتون. (یادداشت بخط مؤلف): قصر تو زین سخن همی خندد بر تو ای فتنهٔ بر سرای غرور.ناصرخسرو. خرد سرگشته بر روی چو ماهش دل و جان فتنه بر زلف سیاهش.نظامی. مرغِ فتنهٔ دانه، بر بام است او پر گشاده، بستهٔ دام است او.مولوی. || (اِمص) گمراهی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || ناگرویدگی. (منتهی الارب). کفر. (اقرب الموارد). || ناسپاسی. || رسوایی. (منتهی الارب). فضیحت. (اقرب الموارد). || دیوانگی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || خلاف. (منتهی الارب). آشوب. دویی. (یادداشت بخط مؤلف). اختلاف مردم در آراء و در آنچه میان ایشان واقع شود از قتال. (اقرب الموارد). جنگ و نزاع : فتنه را بر سر گرفتم چون سر کار از تو داشت عقل را سر برگرفتم چون به فرمانت نبود. خاقانی. - فتنةالسَّرّاء؛ زنان. (التاج). و در حدیث آمده است: ابتلیتم بفتنةالضراء فصبرتم و ستبتلون بفتنةالسراء؛ اراد فتنةالسیف و فتنةالنساء. (ذیل اقرب الموارد). - فتنةالصدر؛ وسواس. (ذیل اقرب الموارد). - فتنةالضَّرّا؛ شمشیر. (ذیل اقرب الموارد). - فتنةالمحات؛ پرسش و پاسخ در قبر. (ذیل اقرب الموارد). - فتنةالمَحْیاء؛ عدول از راه. (ذیل اقرب الموارد). ترکیب های دیگر: - فتنه افکندن. فتنه انداختن. فتنه انگیز. فتنه انگیختن. فتنه جو. فتنه جوی. فتنه خیز. فتنه زای. فتنه شدن. فتنه گر. فتنه گشتن. فتنه نشان. رجوع به ذیل هریک از این کلمات شود.[ فِ نَ ] (اِخ) نام کنیزک بهرام گور است، و او چنگ را بغایت خوب مینواخت. حکایت او و قهر و غضب بهرام او را، و بر بام قصر بردن او گاو را مشهور است. (برهان): فتنه نامی هزار فتنه در او فتنهٔ شاه و شاه فتنه بر او.نظامی.
کلمات همقافیه با «فتنة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر