معنی فتر
8 بازدید
[ فَ تَ ] (اِ) ازگیل. (یادداشت بخط مؤلف). رجوع به ازگیل شود.[ فِ ] (ع اِ) مابین دو انگشت سبابه و ابهام وقتی که گشاده باشد. (از اقرب الموارد).[ فَ ] (ع اِ) ضعف. || تکهٔ گوشت. || مقدار معلومی از خوراک. (اقرب الموارد). رجوع به فَتَر شود.[ فُ ] (ع اِ) بوریای برگ خرما که بر آن آرد بیزند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ فَ تَ ] (ع اِ) پی. || گوشت پی ناک و درشت. || مقدار معلومی از طعام. رجوع به فَتْر شود. || (اِمص) سستی. (منتهی الارب).[ فِ تْ تَ ] (ع اِ) ماهیی که چون آن را به پای بسپری سستی در پای پدید آید چندان که عرق کنی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فتر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تر» برای سرودن شعر