معنی فتخة
7 بازدید
[ فَ خَ / فَ تَ خَ ] (ع اِ) انگشتری کلان که در دست و پا کنند. (منتهی الارب). حد فاصل انگشتان سبابه و ابهام انگشتری نقرهٔ بی نگین است، و اگر در آن نگین باشد خاتم است. ج، فَتَخ، فُتوخ، فَتَخات. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فتخة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خة» برای سرودن شعر