معنی فتخاء
8 بازدید
[ فَ ] (ع ص) عقاب فروهشته بال. عقابی که سست کند بال را وقت فرودآمدن. (منتهی الارب). مؤنث افتخ. (اقرب الموارد). || (اِ) چیزی است همچو کالبد خشت که بر آن انگبین چین نشیند. (منتهی الارب). شبه مِلْبَن من خشب یقعد علیه مشتارالعسل. (اقرب الموارد). || (ص) ناقة فتخاءالاخلاف؛ ناقه ای که اخلاف پستانش بجانب شکم باشد بلند برآمده، و کذا امرأة فتخاءالاخلاف. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و این وصف برای ناقه ذم است و زن و دیگر پستانداران را مدح. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فتخاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر