معنی فتح

معنی فتح

5 بازدید
[ فَ ] (ع مص) گشادن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ترجمان علامه جرجانی). || فیروزی و گشایش کفرستان. (منتهی الارب). پیروز شدن. (اقرب الموارد). گشودن و تسخیر کردن شهری یا سرزمینی : از پس فتح بصره، فتح یمن وز پس هر دو فتح شام و حجاز.فرخی. فتح جهان را تو کلید آمدی نز پی بیداد پدید آمدی.نظامی. || گشودن قنات را تا آب آن روان گردد. || گشاده گردانیدن چیزی را. (اقرب الموارد). || گشاده گردیدن سوراخ پستان شتر. || فرمان دادن میان دو خصم. (منتهی الارب). قضاوت میان مردم. || رو آوردن دنیا به کسی. || یاری کردن خدا پیمبر خود را. || عالم ساختن خدا کسی را و شناساندن بدو. (اقرب الموارد). || (اِ) آب روان از چشمه و جز آن. (منتهی الارب). آب روان در نهرها. || (اِمص) پیروزی. (اقرب الموارد). - یوم الفتح؛ چون مطلق آید در مغازی رسول (ص) مراد فتح مکه است. (یادداشت بخط مؤلف). و آن را یوم الخندمه نیز گویند. (از مجمع الامثال میدانی). || اول باران بهار. (منتهی الارب). اول مطر الوسمی. (اقرب الموارد). || جای جریان. (منتهی الارب). مجری. || بار درخت نبع که شبیه بن است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || روزی که خدا به کسی رساند. || (اِمص) نوعی از حرکت که دهان برای تلفظ آن گشوده شود. (اقرب الموارد). گشودن قاری دهان خود را نیز فتح نامند، و آن را تفخیم گویند. تفخیم یا شدید باشد یا متوسط. شدید آن است که شخص دهان خویش را بدان حرف به نهایت درجه بگشاید و این عمل در قراءت قرآن غیرجائز است و در زبان عرب اصلاً جاری نیست. متوسط پایین فتح شدید و امالهٔ متوسط را نامند، و در اینکه آیا اماله فرعی است از فتح، یا هر یک اصلی هستند برأسه، اختلاف کرده اند. وجه اول آن است که اماله بدون سبب نباشد. پس اگر فاقد سبب بود فتح و اماله در آن باشد و عرب آن را مفتوح نسازد. پس شیوع فتح بر اصالتش و شیوع اماله بر فرعیتش محقق باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ج ۲ ص ۱۱۰۴).
[ فَ ] (اِخ) سورهٔ چهل وهشتم از قرآن. از سوره های مدنی و دارای بیست ونه آیت است، پیش از سورهٔ حُجُرات. (یادداشت بخط مؤلف).
[ فُ تُ ] (ع ص) در فراخ گشاده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شیشهٔ فراخ سر. (منتهی الارب). شیشهٔ بی سربند و بی غلاف. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
[ فَ ] (اِخ) دهی است از دهستان پشتکوه باشت و بابویی بخش گچساران، که در چهارهزارگزی شمال راه شوسهٔ گچساران به بهبهان قرار دارد. جایی کوهستانی و معتدل، و دارای ۱۵۰ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول عمده اش غلات، برنج و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنها عبا و گلیم بافی است. راه مالرو دارد. ساکنان از طایفهٔ باشت و بابویی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).

کلمات هم‌قافیه با «فتح»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تح» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید