معنی فتان
7 بازدید
[ فُ ] (نف، ق) افتان : دلش حیران شد از بی یاری بخت فتان، خیزان، ز ناهمواری بخت. نظامی. رجوع به افتان و افتادن شود.[ فَ ] (ع اِ) غلافی از پوست که بر پالان کشند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ فَ تْ تا ] (ع ص) مبالغت در فتنه. سخت فتنه جو. عظیم فتنه انگیز. (اقرب الموارد). || شورانگیز. (ربنجنی). سخت زیبا و دلفریب که به زیبایی مردم را مفتون سازد. آشوبگر: سخن دراز کشیدیم و همچنان باقی است حدیث دلبر فتان و عاشق مفتون.سعدی. پارسایی و سلامت هوسم بود ولی شیوه ای میکند آن نرگس فتان که مپرس. حافظ. || زرگر. || دزد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِ) دیو. (منتهی الارب). شیطان. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فتان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر