معنی فتاق
6 بازدید
[ فِ ] (ع اِ) مایهٔ قوی که زود رساند خمیر را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آفتاب و قرن آفتاب. (منتهی الارب) (آنندراج). || شکافتگی ابر از شعاع آفتاب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || لیف ابیض. (فهرست مخزن الادویه). بن پوست سپید خرمابن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || چوب خوشهٔ خرما، یا خوشهٔ خشک و کج شدهٔ آن. (منتهی الارب). || چند اخلاط است از داروهای آمیخته. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آنچه نخست پیدا شود از شعاع آفتاب. اعلای آفتاب. قرن الشمس. (اقرب الموارد). || عین الشمس. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فتاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر