معنی فتار
4 بازدید
[ فِ ] (ع مص) آرمیدن سپس جوشش و به سستی آوردن سپس درشتی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آرمیدن سرما. || کوتاهی کردن در کار. (اقرب الموارد).[ فُ ] (ع اِ) آغاز غش. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فتار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر