معنی فتادن
6 بازدید
[ فُ / فِ دَ ] (مص) افتادن : خداوندا چو آید پای بر سنگ فتد کشتی در آن گردابهٔ تنگ.نظامی. گر نه ز صبح آینه بیرون فتاد نور تو بر خاک زمین چون فتاد؟نظامی. رباخواری از نردبانی فتاد شنیدم که هم درنفس جان بداد.سعدی. رجوع به افتادن شود.
کلمات همقافیه با «فتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر