معنی فتاحآباد
6 بازدید
[ فَ تْ تا ] (اِخ) دهی است از دهستان تیلکوه بخش دیوان درهٔ شهرستان سنندج که در ۳۰ هزارگزی شمال باختری دیواندره و دوهزارگزی جنوب راه شوسهٔ دیواندره به سقز قرار دارد. جایی کوهستانی، سردسیر و دارای ۱۸۰ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول عمده اش غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ فَ تْ تا ] (اِخ) دهی از دهستان یک مههٔ بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز، که در ۲۷ هزارگزی جنوب خاوری مسجدسلیمان و کنار راه شوسهٔ مسجدسلیمان و هفتگل قرار دارد. جایی کوهستانی، گرمسیر و دارای ۱۲۰ تن سکنه است. آب آنجا از رودخانهٔ تمبیان تأمین میشود و محصول عمده اش غلات است. اهالی بیشتر کارگر شرکت نفت هستند و عده ای به زراعت اشتغال دارند و از طایفهٔ هفت لنگ بختیاری اند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ فَ تْ تا ] (اِخ) دهی از دهستان میربیک شهرستان خرم آباد، که در ۳۴ هزارگزی باختر نورآباد و ۱۸ هزارگزی باختر راه شوسهٔ خرم آباد به کرمانشاه قرار دارد. جایی تپه ماهور، سردسیر و دارای ۲۴۰ تن سکنه است. آب آن از چشمه ها و رودخانهٔ حسن کاویار تأمین میشود. محصول عمده اش غلات، لبنیات، پشم و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان سیاه چادربافی است. راه مالرو دارد. ساکنین از طایفهٔ شاهسوند هستند و زمستانها به قشلاق میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «فتاحآباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر