معنی فتاح
11 بازدید
[ فَ تْ تا ] (ع ص) گشاینده. (مهذب الاسماء). مبالغهٔ فاتح. (از اقرب الموارد): هر دو فتاح و رمز را مفتاح هر دو سردار و علم را بندار.خاقانی. || (اِ) حاکم. (از تفسیر ابوالفتوح) (اقرب الموارد). داور. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). || نوعی از مرغان. ج، فتاتیح. (منتهی الارب). پرنده ای است سیاه، و آن را ام عجلان نامند. (اقرب الموارد). || (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. (مهذب الاسماء).[ فَ تْ تا ] (اِخ) دهی از دهستان گیلان شهرستان شاه آباد، که در ۹ هزارگزی جنوب خاوری گیلان و یکهزار و پانصد گزی راه شوسهٔ گیلان به ایلام و شاه آباد قرار دارد. جایی کوهستانی، گرمسیر و دارای ۶۰ تن سکنه است. آب آنجا از رودخانهٔ چله تأمین میشود. محصول عمده اش غلات، حبوب، پنبه، صیفی، توتون، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. اهالی از طایفهٔ کلهر هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «فتاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر