معنی فت
6 بازدید
[ فَ ت ت ] (ع مص) سست کردن ساعد و بازو را. (منتهی الارب). || متفرق ساختن یاران شخصی را از او. || کوفتن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || ریزه ریزه نمودن. (منتهی الارب). || به انگشتان شکستن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شکافتن سنگ را. (منتهی الارب).[ فَ ت ت / فُ ت ت / فِ ت ت ] (ع ص، اِ) پراکنده. (منتهی الارب). یقال: هم اهل بیت فت؛ ای منتشرون. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شکاف در سنگ سخت. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر