معنی فایق
7 بازدید
[ یِ ] (ع ص) فائق. برگزیده و بهترین از هر چیزی. (منتهی الارب): شکرینه که از شکر فایق کنند معتدل باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). رجوع به فائق شود.[ یِ ] (اِخ) روستایی است، و از آن روستاست قریهٔ ماودانه. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «فایق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر