معنی فاک
7 بازدید
[ فاک ک ] (ع ص) پیر کلان سال از مردم و شتر. (منتهی الارب). || سخت گول. ج، فَکَکة، فِکاک. (منتهی الارب): هو فاکٌ تاکٌّ؛ او احمق است. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد).(اِخ) ده کوچکی است از بخش زابلی شهرستان سراوان که در چهارهزارگزی خاور زابلی و یک هزارگزی جنوب راه مالرو زابلی به سوران واقع است و ۳ خانوار سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج).
کلمات همقافیه با «فاک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر