معنی فاژیدن
6 بازدید
[ دَ ] (مص) خمیازه کشیدن. (برهان). دهان دره کردن : شراب شب و نشأهٔ آن نیرزد به فاژیدن بامداد خمارش.بوالمثل بخاری. رجوع به فاژ و فاژه شود.
کلمات همقافیه با «فاژیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر