معنی فالگو
6 بازدید
(نف مرکب) فالگوی. آنکه فال زند و تعبیر کند و سرانجام آن را بگوید. فالگیر. فال زن. فالکباز: همان نیز گفتار آن فالگو که گفت او بپیچد ز تخت تو رو.فردوسی. بسان فالگویانند مرغان بر درختان بر نهاده پیش خویش اندر پر از تصویر دفترها. منوچهری. مرد را عقل رایزن باشد سغبهٔ فالگوی زن باشد.سنایی.
کلمات همقافیه با «فالگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر