معنی فالق
5 بازدید
[ لِ ] (ع ص، اِ) شکاف کوه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || درخت خرمایی که در حال شکوفه کردن باشد. (از منتهی الارب). || زمین پست میان دو پشته. (منتهی الارب). - فالق الاصباح؛ شکافندهٔ صبح، یعنی خدا. (از فرهنگ نظام): فالق الاصباح اسرافیل وار جمله را در صورت آرد آن دیار.مولوی. - فالق الحب؛ آفرینندهٔ آن یا برون آرندهٔ برگش به شکافتن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ لِ ] (اِخ) موضعی است مر بنی کلاب را، و در آن آبکی است. (منتهی الارب). از منازل ابوبکربن کلاب است در نجد. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «فالق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لق» برای سرودن شعر