معنی فالج
6 بازدید
[ لِ ] (ع مص) سست و فروهشته شدن نصف بدن، و مجازاً سست و بیکار شدن عضوی از بدن. (از اقرب الموارد) (فرهنگ نظام). || در طب فالج بمعنی سست شدن تمام بدن غیر از سر هم هست، و اگر در سر هم اثر کند سکته است. (فرهنگ نظام). این توضیح کاملاً دقیق و درست نیست. رجوع به سکته شود. || (اِ) شتر ستبر دوکوهانی که برای جفت گیری از سند می آورند. (اقرب الموارد). || (ص) کسی که نصف یا حصه ای از بدنش سست و بیکار شده باشد. (فرهنگ نظام) (اقرب الموارد). || مرد مظفر و منصور را گویند. (برهان). مصحف فاتح است. (حاشیهٔ برهان چ معین).[ لِ ] (اِخ) نام مردی است، و آن فالج بن حلاوهٔ اشجعی است. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «فالج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لج» برای سرودن شعر