معنی فاقع
9 بازدید
[ قِ ] (ع ص) سخت زرد. (منتهی الارب). هر چیز بسیار زرد و أصفر. (آنندراج): صفراء فاقع؛ زرد زلال. زردی زرد. (یادداشت بخط مؤلف). || هر رنگ خالص بی آمیغ، سپید باشد یا غیر آن. (منتهی الارب): احمر فاقع؛ سرخ خالص. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «فاقع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قع» برای سرودن شعر