معنی فاعیة
7 بازدید
[ یَ ] (ع ص) مؤنث فاعی. رجوع به فاعی شود. || زن سخن چین. (اقرب الموارد). || (اِ) شکوفهٔ حنا. (اقرب الموارد). نیلوفر هندی باشد. (آنندراج) (برهان). اصمعی و لیث گویند: فاعیه گل خیار را گویند. ارجانی گوید: معتدل است در گرمی و سردی و خشکی در دو درجه و درد دهان را عظیم سودمند است از درد عضوی که شکسته باشد. و درد تهی گاه را سودمند است. (ترجمهٔ صیدنة).
کلمات همقافیه با «فاعیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر