معنی فاطمیة
6 بازدید
[ طِ می یَ ] (ص نسبی) مؤنث فاطمی. رجوع به فاطمی شود.[ طِ می یَ ] (اِخ) فاطمیان. رجوع به فاطمیان شود.[ طِ یَ ] (اِخ) دهی از دهستان دربقاضی بخش حومهٔ شهرستان نیشابور که در ۱۵ هزارگزی جنوب خاوری نیشابور واقع است. جلگه ای معتدل و دارای ۴۴ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول عمده اش غلات، پنبه، بنشن و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ طِ می یَ ] (اِخ) از فروع فرقهٔ بومسلمیه که پس از قتل ابومسلم به مرگ او قطع کردند و به امامت دختر او فاطمه گرویدند. (از کتاب خاندان نوبختی از مروج الذهب ج ۲ ص ۱۸۷). رجوع به فاطمه دختر ابومسلم شود.
کلمات همقافیه با «فاطمیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر