معنی فاطمة

معنی فاطمة

6 بازدید
[ طِ مَ ] (ع ص) مؤنث فاطم. شتربچهٔ مادهٔ از شیر بازشده. (منتهی الارب). رجوع به فاطم شود. || زنی که بچهٔ دوساله را از شیر گرفته باشد. (غیاث).
[ طِ مَ ] (اِخ) دهکده ای در کشور پرتقال است که در ۱۰۰ هزارگزی شهر لیسبن قرار دارد. (المنجد).
[ طِ مَ ] (اِخ) یکی از زنان ابومسلم خراسانی بوده است. (احوال و اشعار رودکی سعید نفیسی ج ۱ ص ۲۸۷ از ابن اثیر).
[ طِ مَ ] (اِخ) ابوالاسد. ابوالاسد از رجال بنی مخزوم بوده و دختر او فاطمه برادرزادهٔ ابوسلمةبن عبدالاسد مخزومی از صحابیات به شمار می آید. با اینکه از اشراف قریش شمرده شده، ارتکاب سرقت نموده و به امر رسول خدا دست او بریده شده است. (از خیرات حسان اعتمادالسلطنه ص ۷). و رجوع به الاصابة ج ۸ ص ۱۶۰ شود.
[ طِ مَ ] (اِخ) اندلسی. یکی از ادیبه های اندلس است که به حسن کتابت مشهور زمان و نادرهٔ دوران بوده است. (از خیرات حسان ص ۱۹).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر ابوحبیش بن عبدالمطلب قرشی تیمی صحابی است. (از الاصابه ج ۸).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر احمدبن ابراهیم طبری. از زنان محدث که در سال ۷۷۰ هـ . ق. درگذشته است. (از خیرات حسان اعتمادالسلطنه ص ۹).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر احمدبن سلطان صلاح الدین ایوبی. به روایت فقه و حدیث در زمان خود مشهور بود. زندگانیش میان سالهای ۵۹۷ و ۶۷۸ هـ . ق. بوده است. (از اعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۶۳).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر احمدبن علی ساعاتی که در فقه عالم بوده و کتاب مجمع البحرین را به خط نستعلیق خوش نوشته است. (از خیرات حسان ص ۱۰).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر احمدبن محمد حلبی. سیده ای است محدثه که بین سالهای ۷۳۲ و ۸۱۳ هـ . ق. زندگی کرده است. این زن در شهر حلب تدریس می کرده است. (از خیرات حسان ص ۹).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر اسدبن هاشم بن عبدمناف هاشمی، مادر علی و برادرانش. گویند پیش از هجرت به مدینه آمد و در آنجا مرد. رجوع به الاصابه ج ۸ ص ۱۶۰ و خیرات حسان اعتمادالسلطنه ص ۷ شود.
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر المثنی که بزرگان عرفا او را دارای مقام ولایت دانسته اند. و جامی بنابه کتاب نفحات الانس سالها خدمت او کرده درحالیکه سن او بیش از نودوپنج سال بوده، و گوید هر کس او را میدید چهارده ساله گمان میکرد (!). (از خیرات حسان ص ۱۵).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر جنیدبن عمروبن عبدشمس و همسر عباس بن عبدالمطلب، عموی پیغمبر. رجوع به الاصابه ج ۸ ص ۱۶۱ شود.
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر حسن، مادر امام محمد باقر است. رجوع به حبیب السیر چ سنگی ج ۱ ص ۲۰۸ شود.
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر حسن بن علی اقرع، مکنی به ام فضل. در سال ۴۸۰ هـ . ق. در بغداد درگذشت. خطش نیکو بود. (از الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۶۳).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر حسین بن علی بن ابی طالب که از ام اسحاق دختر طلحةبن عبداللََّه تمیمی زاده شد. (از خیرات حسان اعتمادالسلطنه ص ۵). رجوع به حبیب السیر چ سنگی ج ۱ ص ۲۲۳ شود.
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر خرستانی. منسوب به خلیل بن علی خرستانی و از استادان امام سیوطی است. (از خیرات حسان ص ۱۰).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر خشاب. شاعره ای از مردم شام بوده و در قرن هشتم هجری میزیسته است. (از خیرات حسان ص ۱۱).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر خطاب و خواهر عمر خلیفهٔ ثانی بوده و پیش از عمر اسلام اختیار نموده است. (از خیرات حسان ص ۱۹).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر زعبل. راویه است. (از یادداشت بخط مؤلف).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر سعدالخیربن محمدبن عبدالکریم. زنی فقیه بود. تولدش در اصفهان به سال ۵۵۲ هـ . ق. اتفاق افتاد و در سال ۶۰۰ درگذشت. از راویان حدیث بود. (از اعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۶۳).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر سلیمان بن عبدالکریم انصاری دمشقی. عالم حدیث بود و اجازت تدریس داشت و میان سالهای ۶۲۰ و ۷۰۸ هـ . ق. زندگی کرد. (از اعلام زرکلی ج ۲ صص ۷۶۳-۷۶۴). از بیشتر از یکصد تن محدث روایت حدیث کرده است، و در قرن ششم هجری در اصفهان ساکن بوده است. (از خیرات حسان اعتمادالسلطنه ص ۸).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر شیبةبن ربیعة، همسر عقیل بن ابی طالب. (از کتاب الاصابة ج ۸ ص ۱۶۲).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر ضحاک بن سفیان کلابی که محمدبن عبداللََّه (ص) او را به زنی گرفت. (از کتاب الاصابة ج ۸ ص ۱۶۲).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر طلحة، زوجهٔ منصور دوانقی و از اولاد طلحه بوده است. رجوع به حبیب السیر چ سنگی تهران ج ۱ ص ۲۷۵ شود.
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر عباس بن الفتح بغدادی. علم فقه را خوب میدانسته و به حلیهٔ صلاح آراسته بوده. در رباط بغدادیه انزوا اختیار کرده و در تربیت و ارشاد نسوان جدی داشته و در مباحث علمی با ماهران علما مباحثه میکرده است. این زن بر منبر میرفته و موعظه میکرده است. (از خیرات حسان ص ۱۲).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر عبداللََّه جوردانیه. عالم حدیث و در زمان خود در شهر اصفهان پایه ای بلند داشت. زندگانیش میان سالهای ۴۳۴ و ۵۲۴ هـ . ق. بود. (زرکلی ج ۲ ص ۷۶۴). دختر عبیداللََّه جزدانیه، کنیه اش ام ابراهیم بوده و از مردم چزدان. ابوالفتح اسعدبن ابی الفضائل محمودبن خلف عجلی اصفهانی از او حدیث شنیده است و از وی روایت کند. (یادداشت بخط مؤلف).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر عبدالقادربن محمدبن عثمان، مشهور به بنت قریمزان. میان سالهای ۸۷۸ و ۹۶۶ هـ . ق. زیسته است. (از اعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۶۴). رجوع به بنت قریمزان شود.
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر عبداللََّه، مادر عثمان بن ابی العاص الثقفی. (الاصابه ج ۸ ص ۱۶۳).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر عبدالملک بن مروان، از خلفای بنی امیه، و زوجهٔ عمربن عبدالعزیز و عم زادهٔ اوست. در ترک اسباب تجمل و حشمت پیروی از شوهر خود مینمود، و گویند در آغاز خلافت شوهرش به دستور او و رضای خود تمام زینت ها و جواهر خود را به بیت المال بخشید. (از خیرات حسان ص ۱۲).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر علاءالدین محمدبن احمد سمرقندی. مؤلف تحفة الفقهاست. این زن با پدر و شوهرش علاءالدین کاشانی در شهر کاشان منزل داشته است و مشکلات و مسائل شرعی را برای مردم حل میکردند. او را بسبب تسلطی که در علم فقه داشته فاطمهٔ فقیهه نیز خوانده اند. (از خیرات حسان ص ۱۶ و ۱۷).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر عمربن خطاب از ام کلثوم بنت علی بن ابی طالب. و بعضی نام او را رقیه گفته اند. (یادداشت بخط مؤلف).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر عمرولیث و همسر محمدبن حسن درهمی، خلیفهٔ سیستان در زمان عمرولیث. (از تاریخ سیستان ص ۲۳۶).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر قاسم بن جعفربن ابی طالب، نوادهٔ جعفر برادر علی بن ابی طالب و زوجهٔ حمزةبن عبداللََّه بن زبیر است. (از خیرات حسان ص ۱۴).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر قیس بن خالد القرشی. از نخستین کسانی است که مهاجرت کرده، از زنان صحابی و صاحب جمال و کمال بود. مرگش در حدود ۵۰ هـ . ق. است. (از اعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۶۴).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر محمدبن عبداللََّه، پیامبر گرامی اسلام. در بیستم جمادی الثانیه به سال پنجم بعثت در مکه به دنیا آمد. مادرش خدیجه بود. او را به القاب سیدة نساء العالمین، طاهرة، صدیقة، زاکیة، راضیة، مرضیة، بتول، زهرا و مادرش را به لقب بنت خویلاخوانده اند. او زوجهٔ علی بن ابی طالب و مادر امامین حسنین است. (از یادداشتهایی بخط مؤلف). شیخ طوسی و اکثر علما ذکر کرده اند که ولادت آن حضرت روز بیستم جمادی الآخر سال دوم بعثت و به روایتی سال پنجم بعثت اتفاق افتاده و مادرش خدیجه بوده است، و مطابق روایات و احادیث فاطمه در شکم مادر سخن میگفته است. فضایل و مناقب آن مخدره زیاده از آن است که در اینجا ذکر شود. وفات آن حضرت در سیُم جمادی الآخره واقع شده. (از منتهی الآمال حاج شیخ عباس قمی صص ۹۴-۱۰۲). وفاتش را به سال ۱۱ هجری نوشته اند و گویند شش ماه پس از مرگ پدرش از دنیا رفته. از او ۱۸ حدیث صحیح نقل شده است. (از اعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۶۴).
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر محمد. رجوع به فاطمهٔ تنوخیه شود.
[ طِ مَ ] (اِخ) دختر موسی کاظم، که در عرف ما به حضرت معصومه معروف است. مجلسی مینویسد: هنگامی که مأموران عباسی حضرت علی بن موسی الرضا را برای تفویض ولایت عهد به خراسان طلبید، خواهرش فاطمهٔ معصومه یک سال بعد به شوق دیدار برادر عازم آن دیار شد و در ساوه بیمار شد و شخصی بنام موسی بن خزرج از جانب سعد او را با احترام به قم وارد کرد و ۱۷ روز بعد حضرت معصومه در خانهٔ این مرد جان سپرد، و او را در نقطه ای که بابلان خوانده میشد به خاک سپردند. آقا شیخ مهدی سلطان العلماء به نقل از کتاب لواقح الانوار فی طبقات الاخیار تاریخ زندگی آن عِلّیه را میان سالهای ۱۸۳ و ۲۰۱ هـ . ق. و بدین ترتیب مدت عمرش را هیجده سال نوشته است، که البته این درست به نظر نمیرسد چون سال وفات حضرت موسی کاظم یعنی پدر فاطمه ۱۸۳ است و چهار سال پیش از آن هم حضرت در زندان بوده و به این ترتیب تولد فاطمهٔ معصومه نمیتواند در سال ۱۸۳ باشد و لااقل باید چهار سال پیش از آن اتفاق افتاده باشد و به این ترتیب حداقل عمر فاطمهٔ معصومه ۲۱ تا ۲۲ سال میشود. در شهر قم در محل بابلان قدیم امروز بقعهٔ بزرگ و گنبد زرین آرامگاه معصومه از دور چشم ها را خیره میکند و زیارتگاه شیعیان است. (نقل به اختصار از کتاب انجم فروزان عباس فیض ص ۵۶ به بعد). و رجوع به معصومه شود.

کلمات هم‌قافیه با «فاطمة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید