معنی فاضلة
7 بازدید
[ ضِ لَ ] (ع ص) مؤنث فاضل. ج، فاضلات، فواضل. رجوع به فاضل شود. || (اِ) (اصطلاح عروض) اجتماع چهار حرف متحرک و یک ساکن. این سخن از ابراهیم عبدالرحیم عروضی است که کلمهٔ پنج حرفی را که چهار حرف اول آن متحرک و پنجمین ساکن باشد فاضله (با ضاد منقوط) گفته است. رجوع به فاصله (با صاد بی نقطه) شود.[ ضِ لَ ] (اِخ) زن عبداللََّه بن انیس، معروف به فاضلهٔ انصاریه. از زنان همزمان پیامبر اسلام (صحابیه) بوده و روایاتی از او نقل شده است. (از کتاب الاصابة ج ۸ ص ۱۵۷).
کلمات همقافیه با «فاضلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر