معنی فاضح
5 بازدید
[ ضِ ] (ع ص) آشکارکننده. پرده دری کننده : ناطقه چون فاضح آمد عیب را می دراند پرده های غیب را.مولوی. اسم فاعل از فضح. رجوع به فضخ شود. || (اِ) صبح را نیز گفته اند چون همه چیز را ظاهر میکند و از پرده بدرمی آورد. (اقرب الموارد).[ ضِ ] (اِخ) جایی است در نزدیکی مکه پهلوی ابوقبیس که مردم شهرهای دیگر برای رفع احتیاجات خود بدانجا میرفتند. این محل را نظر به اینکه بنی جرهم و بنی قطوراء در آنجا جنگیدند و بنی قطوراء شکست خوردند و رئیس آنها کشته شد، فاضح (رسواکننده) خوانده اند. (از معجم البلدن) (منتهی الارب).[ ضِ ] (اِخ) کوهی است در نزدیک ریم که وادیی در نزدیک مدینه است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «فاضح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضح» برای سرودن شعر