معنی فاسی

معنی فاسی

4 بازدید
(ع ص) اخراج کنندهٔ باد از مخرج بدون ایجاد صوت. اسم فاعل از فسو و فساء است که بمعنی اخراج باد از مخرج بدون ایجاد صوت است. (از اقرب الموارد). || (اِ) تخمی است سرخ و خمیده و تلخ، و غلاف او مثل خرنوب و برگش مانند برگ نخود، و در میان گندم و جو میروید، و به یونانی اندروصارون نامند. در اول گرم و تر و لطیف و قابض و مفتح سدهٔ احشاء و جهت درد مفاصل و عسرالنفس و سپرز نافع، و فرزجهٔ او با عسل مانع حمل، و شرب جوشانیدهٔ او در روغن زیتون کشندهٔ کرم معده، و قدر شربتش دو درهم است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به فاس شود. || (ص نسبی) منسوب به شهر فاس که بلد معروفی است در مغرب اقصی. (سمعانی). رجوع به فاس شود.
(اِخ) رجوع به ابوالحسن شود.
(اِخ) ابوعبداللََّه. رجوع به ابوعبداللََّه شود.
(اِخ) رجوع به ابومدین شود.
(اِخ) احمدبن عبدالحی حلبی. نویسندهٔ کتاب الدّر النفیس و النّور الانیس فی مناقب الامام ادریس است. وی از نویسندگان متأخر مراکش به شمار میرود. رجوع به معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۴۲۸ شود.
(اِخ) احمدبن یوسف بن محمدبن یوسف. رجوع به احمد، و معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۴۲۸ شود.
(اِخ) شیخ محمد المهدی بن احمدبن علی بن یوسف. مؤلف شرح دلائل الخیرات. از آثارش این کتب به چاپ رسیده است: ۱- تحفةالملوک. ۲- مطالع المسرات بجلاء، که همان شرح دلائل الخیرات است. درگذشت او را در سال ۱۰۵۲ هـ . ق. نوشته اند. (از معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۴۳۱).
(اِخ) عبدالقادربن علی بن یوسف، مکنی به ابومحمد. امام دانشمند، محدث و مفسر صوفی و آشنا به تمام دانشهای زمان بود که تمام بزرگان مغرب (کشورهای شمال افریقا) بر بزرگی او متفق اند. از کودکی نامش بر زبانها بود و سپس آوازهٔ شهرت او در سراسر کشورهای اسلامی پیچید. از هر طرف مردم بر او گرد آمدند و شمارهٔ شاگردانش رو به فزونی نهاد. از آثار او این چند کتاب مشهور است: ۱- الاجوبة الکبری. ۲- حاشیة علی صحیح البخاری. ۳- رسالة فی امامة العظمی. ۴- فقیهیّه. ۵- نظم العمل. زندگی او را میان سالهای ۱۰۰۷ و ۱۰۹۱ م. نوشته اند. (از معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۴۳۰).
(اِخ) عبدالواحدبن محمدبن احمد. دانشمندی از مردم فاس بود که در آنجا به سال ۱۱۷۲ هـ . ق. متولد شد و در سال ۱۲۱۳ هـ . ق. درگذشت. رجوع به اعلام زرکلی ج ۱ ص ۶۰۷ شود.
(اِخ) محمدبن احمدبن علی، مکنی به ابوعبداللََّه و ملقب به تقیّ الدین. تاریخ نویس و عالم اصول و حافظ حدیث بود. اصلش از فاس بود ولی در مکه تولد و همانجا وفات یافت و در آنجا مدتی سمت قضاء فرقهٔ مالکی را به عهده داشت. سخاوی دربارهٔ او گفته است: او دریای وسیعی از دانش بود که پس از مرگش جانشینی مانند خود نیافت. از آثارش این کتب مشهور است: شفاءالغرام باخبار البلد الحرام، دربارهٔ زندگی اعیان مدینه، المقنع من اخبار الملوک و الخلفاء، العقد الثمین فی تاریخ البلد الامین در چهار مجلد و به ترتیب حروف هجاء، ذیل کتاب النبلاء ذهبی، ارشاد الناسک الی معرفة المناسک. همچنین او کتاب حیات الحیوان دمیری را اختصار کرده است. زندگیش میان سالهای ۷۶۵ و ۸۳۲ هـ . ق. بوده است. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۸۵۵). رجوع به معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۴۲۹ شود.

کلمات هم‌قافیه با «فاسی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید