معنی فاسق
6 بازدید
[ سِ ] (ع ص) زناکار. (منتهی الارب). تبه کار. فاجر. (یادداشت بخط مؤلف). || ناراست کردار. (منتهی الارب): چون نیم زاهد و نیم فاسق از چه قومم، بدانمی ای کاش.عطار. گر تو زآن فاسق ستانی داد من بر تو و داد تو خوانم آفرین.خاقانی. ج، فاسِقون، فُسّاق، فَسَقة. (اقرب الموارد). در فارسی بصورت فاسقان جمع بسته شده است : محتسب گر فاسقان را نهی منکر میکند گو بیا کز روی نامحرم نقاب افکنده ایم. سعدی. || در تداول عامه، مردی که با زن شوهردار دوستی و هم نشینی و هم صحبتی کند.
کلمات همقافیه با «فاسق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سق» برای سرودن شعر