معنی فاسد شدن
6 بازدید
[ سِ شُ دَ ] (مص مرکب) تباه شدن. تباه گردیدن : ظن آن شخص فاسد شد و بازار اینان کاسد. (گلستان). || گندیدن. رجوع به فاسد شود.
کلمات همقافیه با «فاسد شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر