معنی فاروق
7 بازدید
(ع ص) مرد نیک ترسناک. (منتهی الارب). || کسی که امور را از یکدیگر فرق میگذارد و تمییز میدهد. (اقرب الموارد). آن که جدا کند دو چیز را. آن که فرق گذارد حق را از باطل. (یادداشت بخط مؤلف): فاروق حق و باطل ملک زمین تویی احسنت شادباش زهی حقگزار ملک. انوری. - تریاق فاروق؛ بهترین تریاکها و نیکوترین مرکبات بدان جهت که جدا گرداند بیماری و تندرستی را. (منتهی الارب). و مطلقاً بمعنی تریاق به کار رفته است. مسیح کاشی گوید: خورده فاروق فقر پنبهٔ من زآنم از آسمان گزندی نیست.(از آنندراج). تریاق افاعی. تریاق مثرودیطس.(اِخ) دهی از دهستان خفرک بخش زرقان شهرستان شیراز که در ۵۶ هزارگزی شمال خاوری زرقان و کنار راه فرعی سیدان به محمودآباد خفرک واقع است. جلگه ای معتدل، مالاریایی و دارای ۱۷۲۰ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه و قنات تأمین میشود. محصول عمده اش غلات و میوه، و شغل اهالی زراعت و باغبانی است. دارای یک دبستان است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷). و رجوع به فارسنامهٔ ابن بلخی چ تهران ص ۱۲۵ شود.(اِخ) لقب عمربن خطاب است (در عرف اهل سنت و جماعت): در میان حق و باطل فرق کن باش چون فاروق مر حق را معین.خاقانی. صِدّیق به صدق پیشوا بود فاروق ز فرق هم جدا بود.نظامی. رجوع به عُمَر شود.(اِخ) دهی از دهستان رشخوار بخش رشخوار شهرستان تربت حیدریه که در ۱۲ هزارگزی جنوب خاوری رشخوار واقع است. جلگه ای معتدل و دارای ۵۳۵ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول عمده اش غلات، پنبه، بنشن و شغل اهالی زراعت و مالداری است. راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «فاروق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر