معنی فارندیدن
7 بازدید
[ رَ دی دَ ] (مص مرکب) نیک وارندیدن. رندیدن. || فارندیدن: تجریف؛ فارندیدن سیل زمین را. (یادداشت بخط مؤلف). || کشیدن. (آنندراج). و رجوع به وارندیدن و رندیدن شود.
کلمات همقافیه با «فارندیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر