معنی فارض
8 بازدید
[ رِ ] (ع ص) نعت فاعلی است از فرض. تأنیث آن فارضة. ج، فارضات. (از اقرب الموارد). رجوع به فرض شود. || ستبر از مردم و از هر چیز دیگر. برای انسان مذکر و مؤنث در این معنی یکسان است. ج، فُرَّض. (از اقرب الموارد). || قدیم. (از اقرب الموارد). || پیر. (منتهی الارب). ج، فوارض. || دانای فرائض... (از اقرب الموارد). کسی که حسابهای ارث و تقسیمات شرعی آن را بداند. || عظیم: اضمر عَلَیَّ ضغینةً فارضاً؛ کینهٔ عظیمی بر من در دل دارد. (از اقرب الموارد). || پیر گاو. (ترجمان القرآن چ دبیرسیاقی ص ۷۰). - ابن فارض؛ شاعری مشهور بود. رجوع به ابن فارض شود.[ رِ ] (اِخ) ابوعبداللََّه نعیم بن حماد اعور. ساکن مصر بود و چون فرائض و مواریث را خوب میدانست، فارض خوانده شد. (از سمعانی).[ رِ ] (اِخ) نوهٔ یعقوب پیغامبر است. و داود نبی از نسل این فارض میباشد. رجوع به مجمل التواریخ و القصص چ بهار ص ۲۰۸ شود.
کلمات همقافیه با «فارض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رض» برای سرودن شعر