معنی فارسیة
6 بازدید
[ سی یَ ] (ع ص نسبی) مؤنث فارسی. رجوع به فارسی و پارسی شود.[ رِ سی یَ ] (اِخ) منسوب به مردی بنام فارس. قریه ای باصفا و پر از بوستانها و باغهای پی درپی است که بر ساحل نهر عیسی در نزدیک بغداد واقع است. بین این قریه و قریهٔ محول دو فرسنگ باشد. (از معجم البلدان).[ سی یَ ] (اِخ) قریه ای است در جزیرهٔ بحرین. رجوع به فارسنامهٔ ناصری چ سنگی ص ۱۸۰ شود.
کلمات همقافیه با «فارسیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر