معنی فارسیان
7 بازدید
(اِخ) دهیست از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان قزوین که در ۱۲ هزارگزی جنوب باختر قزوین واقع است. جلگه ای است معتدل و سکنهٔ آن ۶۷۸ تن و آبش از دو رشته قنات است. محصول عمدهٔ آن غلات، پنبه، چغندر، انگور و مختصر بادام است. شغل اهالی زراعت، گلیم بافی و جوراب بافی است. راه ماشین رو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).(اِخ) دهی از دهستان کوهستان بخش مینودشت شهرستان گرگان که در ۲۴ هزارگزی خاور مینودشت واقع است. جایی کوهستانی، سردسیر و دارای ۶۳۰ تن جمعیت است. آب آنجا از چشمه سار و محصول عمدهٔ آن غلات، ابریشم و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان بافتن پارچهٔ ابریشمی و چادرشب است. مزرعهٔ یکه قوز جزء این ده است. زیارتگاهی دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳). رابینو فارسیان را جزو دهات کوهسار استراباد نام برده است. رجوع به مازندران و استراباد ترجمهٔ وحید مازندرانی ص ۱۷۲ شود.(اِخ) طایفهٔ فارسیان که در حدود شاهرود و سنخاص متوقف میباشند و خط کردمحله شمال استراباد، قاتول، فندرسک، فارسیان، سنخاص و جنوب اسفراین محل سکونت آنهاست که در حدود شهرستانهای شاهرود و بجنورد امروزی است. رجوع به جغرافیای سیاسی کیهان ص ۱۰۵ شود.
کلمات همقافیه با «فارسیان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر