معنی فارسکوری
6 بازدید
[ رَ ری ] (ص نسبی) منسوب به فارسکور. رجوع به فارسکور شود.[ رَ ری ] (اِخ) عمربن محمدبن ابی بکر. ادیب از علمای عرب و منسوب به فارسکور از قریه های مصر که زادگاه و آرامگاه او بود. وی در دمیاط در گذشت. از کتابهای او یکی «جوامع الاعراب و لوامع الآداب» و دیگر «نظم القطر»، «ناشئةاللیل»، «نظم الارتشاف» و رسالاتی در علم هیأت معروف است. (از اعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۲۳).
کلمات همقافیه با «فارسکوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر