معنی فارد
6 بازدید
[ رِ ] (ع ص) یگانه. || درخت یکسو و تنها. (اقرب الموارد). || آهوی مادهٔ جدامانده از گله. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || سکر فارد؛ شکر جید و سپید. (اقرب الموارد). || (اِ) یکی از بازیهای نرد است، و آن به فرید شهرت دارد. (برهان). خانه گیر. رجوع به فرید و خانه گیر شود.[ رِ ] (اِخ) کوهی است به نجد. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «فارد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر