معنی فاران
6 بازدید
(اِخ) موضع مغاره ها. بیابانی است که بنی اسرائیل در آنجا گردش کردند، و حدودش از شمال دشت شور و زمین کنعان،از شرق وادی عربه که فاصلهٔ بین فاران و کوههای موآب و خلیج عقبه است، از جنوب دبّةالرمله که فاصلهٔ بین آنجا و کوههای سیناست، و از طرف مغرب دشت شام است که بین آنجا و خلیج سویس و مصر قرار گرفته است. فاران دشتی است مرتفع که به صحراهای اطراف خود سرازیر می شود و دارای بعضی از کوههای آهکی است. ابراهیم و اسحاق مطابق روایات تورات در برخی از سفرهای خود در این دشت غربت اختیار کردند. هاجر هنگامی که از نزد ابراهیم رانده شد در این دشت ساکن گردید. به نام این دشت در موارد دیگر نیز در کتاب مقدس برمی خوریم. (از قاموس کتاب مقدس).(اِخ) کوهی است در شمال شرقی دشت فاران که فعلاً آن را کوه مفرعه گویند. (از قاموس کتاب مقدس). و رجوع به جبل فاران شود.(اِخ) یکی از اسماء مکه که در تورات مذکور است. و گویند نام یکی از کوههای مکه است. (از معجم البلدان).(اِخ) فاران و طور، دو کورة از کوره های مصر جنوبی است. (از معجم البلدان).(اِخ) قریه ای است از نواحی سغد در ایالت سمرقند. (از معجم البلدان).(اِخ) از دیه های رستاق ساوه و جزستان. رجوع به ترجمهٔ تاریخ قم ص ۱۱۶ و ۱۴۰ شود.
کلمات همقافیه با «فاران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر