معنی فاراب
9 بازدید
(اِ مرکب) زمینی را گویند که به آب کاریز و رودخانه مزروع شود، برخلاف زمین دیمه که با آب باران زراعت میشود. (برهان). فاریاب. فاریاو. پاریاب. پاریاو. باراب. (حاشیهٔ برهان چ معین).(اِخ) غالباً بین فاراب و فاریاب خلط کنند. فاراب ولایتی است وراء سیحون در حد فاصل بلاد ترک، و آن از شهر شاش (چاچ) دورتر و به بلاساغون نزدیک است و اسماعیل بن حماد جوهری مصنف صحاح در لغت، و ابونصر فارابی فیلسوف مشهور از آنجا هستند. (از معجم البلدان). این شهر در اقصی بلاد ترکستان بر ساحل غربی سیحون و همان اترار مورخان قرون وسطی است که امیر تیمور آنجا وفات کرد و خرابه های آن هنوز در نُه فرسخی جنوب شرقی ترکستان حالیه باقی است. (بیست مقالهٔ قزوینی ج ۱ ص ۹۲ و ۹۳): سپه کشید چه از تازی و چه از بلغار چه از برانه، چه از اوزکند و از فاراب. عنصری. اما فاریاب شهری است مشهور به خراسان قدیم از اعمال گوزگانان، نزدیک بلخ، مغرب جیحون، و آن را به اماله فیریاب گویند. از فاریاب تا بلخ شش مرحله است و خرابه های آن به نام خیرآباد هنوز باقی است. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). رجوع به فاریاب شود.(اِخ) دهی از دهستان کیوی بخش سنجبد شهرستان هروآباد که در ۵ هزارگزی باختر سنجبد و چهارهزارگزی راه شوسهٔ اردبیل به هروآباد واقع است. جایی کوهستانی، معتدل و دارای ۳۲۸ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود و محصول عمده اش غلات و حبوب، و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).(اِخ) نام بلوکی است از دهستان عمارلو از بخش رودبار شهرستان رشت. این دهستان در قسمت خاوری منجیل و شمال رودخانهٔ شاهرود در دامنه و دره های جنوبی ارتفاعات عمارلو واقع شده و جایی کوهستانی و سردسیر است. تنها قریه های نزدیک شاهرود هوای معتدل دارند. محصول عمدهٔ این دهستان گندم و جو دیمی و مختصر میوه است. شغل اهالی زراعت و مختصر گله داری است. محصول ده برای مصرف اهالی کافی نیست و در زمستان بسیاری از آنها برای تأمین معاش به شهرهای گیلان میروند. مرکز دهستان قصبهٔ جیرنده و قراء مهم آن کلیشم، انبوه، پاک ده، منجیل و لوشان است . بطور کلی شامل ۳۰ آبادی است و در حدود ۱۱هزار تن جمعیت دارد.(اِخ) دهی از دهستان شراء پایین بخش وفس شهرستان اراک که در ۳۴ هزارگزی جنوب باختری کمیجان و شش هزارگزی راه عمومی واقع است. جایی کوهستانی، سردسیر و دارای ۲۷۳ تن سکنه است. آب آنجا از رودخانهٔ شراء تأمین میشود و محصول عمده اش چغندرقند و شغل اهالی زراعت است. اگر باران نیاید به آنجا ماشین میتواند برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
کلمات همقافیه با «فاراب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر