معنی فاخور
6 بازدید
(اِ) نوعی از ریحان که ریحان الشیوخ گویند. (ناظم الاطباء). نوعی از گل است. (آنندراج). برنجاسف، بوی مادران و مرزنگوش، نامهای دیگر آن است. لیث گوید: فاخور نوعی است از ریحان که او را مرو گویند، برگ او پهن باشد و از میانهٔ سرها بیرون آید و سرها به هیأت دنب روباه بود و بر سر او گلهای سرخ باشد. گل او خوشبو بود، و اهل بصره او را گل شیوخ گویند. معتقَد اطباء آن است که موی را سپید کند. (از ترجمهٔ صیدنة).[ خوَرْ / خُرْ ] (نف مرکب) درخور. مناسب.
کلمات همقافیه با «فاخور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر