معنی فاخرة
6 بازدید
[ خِ رَ ] (ع ص) مؤنث فاخر. گرانمایه و نیکو از هر چیز، و مراد از مال فاخر جواهرات باشد. (برهان). || (اِ) دانه ای است که آن را به شیرازی کبابه شکافته گویند. مصلح معده و جگر سرد باشد. (برهان). اکنون بین کبابه و شکافته فرق گذارند. کبابه گیاهی است مانند فلفل سیاه رنگ، و دم کوچکی دارد در وسط آن دهنهٔ کوچک بازی دیده میشود. (مقدمهٔ برهان چ معین ص صدوهشت).
کلمات همقافیه با «فاخرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر