معنی فاخته

معنی فاخته

7 بازدید
[ تَ / تِ ] (اِ) مرغی است خاکستری رنگ مطوق به طوق سیاه. آن را قلیل الالفت دانسته اند. بجهت آوازش آن را کوکو نیز گویند. اهل انطاکیه یمامه خوانند. (آنندراج). قمری. کوکو. فانیز. (ناظم الاطباء). صلصل. (منتهی الارب). هاکس گوید: از کبوتر کوچکتر و نشانها و علامتهای او با کبوتر تباین تام دارد. صدایش نرم و حزن انگیز است. چشمانش شیرین و خوش نگاه است. امانت و بیگناهی آن لایق تقدیم و هدیهٔ حضور خداوندش نموده است. (قاموس کتاب مقدس). آن را فالنجه، ورشان، کالنجه و کرچفوس نیز نامند: فاخته گون شد هوا ز گردش خورشید جامهٔ خانه به تبک فاخته گون شد.رودکی. فاخته وقت سحرگاه کند مشغله ای گویی از یارک بدمهر است او را گله ای. منوچهری. بوستان عود همی سوزد تیمار بسوز فاخته نای همی سازد طنبور بساز. منوچهری. فاخته راست بکردار یکی لعبگر است درفکنده به گلو حلقهٔ مشکین رسنا. منوچهری. تا فاخته مهری تو و طاوس کرشمه عشق تو چو باز است و دل من چو کبوتر. امیرمعزی. فاخته مهری نباید در تو دل بستن که تو هر زمان جفت دگر خواهی و یار دیگری. لامعی. آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو بر درگه آن شهان نهادندی رو دیدیم که بر کُنگُره اش فاخته ای بنشسته و می گفت که: کوکوکوکو؟خیام. باز مردان چو فاخته در کوی طوق در گردنند و کوکوگوی فاخته غایب است گوید: کو تو اگر حاضری چه گویی؟ هو!سنایی. مرحبا ای فاخته بگشای لحن تا گهر بر تو فشاند هفت صحن چون بود طوق وفا در گردنت زشت باشد بیوفایی کردنت.عطار. صفیر صلصل و لحن چکاوک و ساری نفیر فاخته و نغمهٔ هزارآوا.خاقانی. فاخته گفت آه من کِلّهٔ خضرا بسوخت صاحب این بار کو؟ ورنه بسوزم حجاب. خاقانی. فاخته در بزم باغ گویی خاقانی است در سر هر شاخ سرو شعرسرای آمده ست. خاقانی. هر فاخته بر سر چناری در زمزمهٔ حدیث یاری.نظامی. با همه جلوهٔ طاوس و خرامیدن کبک عیبت آن است که بی مهرتر از فاخته ای. سعدی (خواتیم). جمع فاخته در عربی فواخت و در پارسی فاختگان است : بر سر سرو بانگ فاختگان چون طرب رود دلنواختگان.نظامی. - امثال: به یک گز دو فاخته زدن ؛ با یک کار دو مقصود انجام دادن. یک تیر و دو نشان. ترکیب ها: - فاخته گون. فاخته طوق. فاخته مهر. رجوع به این ترکیبات شود.
[ تَ / تِ ] (اِ) نام اصل یازدهم از هفده بحر اصول موسیقی، و آن را فاخته ضرب هم خوانند. (برهان). نام ضربی از موسیقی و نوعی از نواختن ساز: بلبل از اوراق گل کرده درست منطق الطیر و اصول فاخته.ژاله (از آنندراج). آن را به انواع گوناگونِ فاختهٔ ثقیل، فاختهٔ صغیر و فاختهٔ کبیر تقسیم کنند. رجوع به اصول فاخته شود.

کلمات هم‌قافیه با «فاخته»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ته» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید