معنی فاحش
6 بازدید
[ حِ ] (ع ص) زشت. || بدخلق. (اقرب الموارد). || بسیار بخیل. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || کثیر، غالب و هرچه از حد تجاوز کند. (اقرب الموارد). بسیار و زیاده از اندازه. || بی شرف. || جسور. گستاخ. || درخشان. || آزمند. || بی تناسب. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «فاحش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حش» برای سرودن شعر