معنی فاجر
6 بازدید
[ جِ ] (ع ص) تبهکار. زناکار. (اقرب الموارد). || دروغگو و کسی که سوگند دروغ میخورد. || سواری که از زین متمایل گردد. (ناظم الاطباء). || نافرمان. || متمول و مالدار. || ساحر و جادوگر. (منتهی الارب). ج، فُجّار، فاجرون، فَجَرة. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فاجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر