معنی فاثور
7 بازدید
(ع اِ) تشت یا تشتخان یا خوان، از سنگ رخام یا از سیم یا زر. (منتهی الارب). در نزد عامه به طشتخان معروف است. گویند: وی واسع الفاثور است. (از اقرب الموارد). || گردهٔ آفتاب. (منتهی الارب). قرص خورشید. گویند: انجلی فاثور عین الشمس. (اقرب الموارد). || کاسهٔ بزرگ و پاتیله، و این هر دو از ظروف شراب است. (منتهی الارب). باطیة. || (ص) فاجور. (اقرب الموارد). رجوع به همین کلمه شود. || (اِ) گروهی که در سرحد ملک کفار در پی دشمن روند. (منتهی الارب). جاسوس. (تاج العروس). || منزلت و شادمانی. || پوست شتر بازکرده. || سینهٔ مردم. (منتهی الارب).(اِخ) نام موضعی است در نجد، و نام آن در اشعار لبید و ابن مقبل آمده است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «فاثور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر