معنی فاتک
9 بازدید
[ تِ ] (ع ص) ستیهنده در کار. مبالغه کننده. (ناظم الاطباء). || دلیر. (منتهی الارب). شجاع. (ناظم الاطباء). گستاخ. دلاور. و ابن درید گوید: فاتک کسی که به هرچه همت گمارد آن را انجام دهد. ج، فتاک. (از اقرب الموارد). || بناگاه گیرنده. بناگاه کشنده. (ناظم الاطباء). رجوع به فتک شود.[ تَ ] (اِخ) پدر مانی نجیب زادهٔ معروف ایرانی است که با شاهپور اول پادشاه ساسانی همزمان بود و دعوی پیامبری کرد و کیش او در آن روزگار و روزگاران بعد رواجی یافت. مانی از نجبای ایران بوده و بنابه روایات موجود مادرش از خاندان شاهان اشکانی بود که هنگام تولد مانی در ایران پادشاهی داشتند، و ممکن است فاتک پدر مانی نیز از همین دودمان باشد. فاتک از مردم همدان بود. به بابل مهاجرت کرد و در قریه ای، در مرکز ولایات میشان مسکن گزید و با طائفهٔ مغتسله که یکی از فرق گنوستیک است و در آن تاریخ در نواحی بین دجله و فرات ساکن بودند آمیزش نمود، و افکار همین طایفه بود که به مذاق مانی خوش نیامده و مقدمهٔ پیدایش اندیشه های نو در مغز او گردید. (از ایران در زمان ساسانیان ترجمهٔ رشید یاسمی چ ۲ ص ۲۰۶ و ۲۰۷). رجوع به مانی شود.[ تِ ] (اِخ) عزیزالدوله فاتک الواحدی (یا وحیدی). یکی از حکمرانان حلب است که از ۴۰۷ تا ۴۱۳ هـ . ق. والی آن سامان بود و خود یکی از افراد خانوادهٔ فاطمی است که بین ۴۰۷ تا ۴۱۵ هـ . ق. افراد دیگری از این خاندان نیز در حلب فرمانروایی کرده اند. (از معجم الانساب زامباور صص ۱۸۰-۱۸۱).[ تِ ] (اِخ) نام سه تن از امیران خاندان بنی نجاح که بین سالهای ۴۱۲ تا ۵۳۳ هـ . ق. در قسمتی از بلاد عرب، در نواحی زبید و کدراء و مهجم حکمرانی کرده اند. فاتک اول چهارمین امیر این خاندان و دوران حکومتش از ۴۹۹ تا ۵۰۳ هـ . ق. بود، و معروف به فاتک بن جیاش است. دومی فاتک بن منصور از ۵۱۷ تا ۵۳۱ هـ . ق. فرمانروایی کرد و ششمین امیر این خاندان بود. سوم فاتک بن محمدبن فاتک از ۵۳۱ تا ۵۳۳ هـ . ق. فرمانروایی کرد و آخرین امیر این خاندان بود. رجوع به معجم الانساب زامباور ص ۱۸۰ و ۱۸۱ شود.[ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت که در ۲۰۳ هزارگزی جنوب کهنوج و سر راه مالرو میناب به کهنوج واقع است. محلی است کوهستانی و گرمسیر. سکنهٔ آن ۸۰ تن است. آب آنجا از قنات و محصول عمدهٔ ده خرماست. شغل اهالی زراعت و مکاری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «فاتک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تک» برای سرودن شعر