معنی فاتر
6 بازدید
[ تِ ] (ع ص) سست. زبون. ناتوان. || آب فاتر؛ آب نیمگرم. || خاطر فاتر؛ هوش کند و کم ادراک. (ناظم الاطباء). || طَرْف فاتر؛ چشمی که حدت نظر نداشته باشد. (از اقرب الموارد). رجوع به فترت شود.
کلمات همقافیه با «فاتر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تر» برای سرودن شعر