معنی فائت
8 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) نیست شونده. فوت کننده. (غیاث). فایت. || گذشته. ازدست رفته : اما تقدیر آسمانی کرده آمده بود و کار فائت شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۶۱). ترسد ار آید رضا خشمش رود انتقام و ذوق از او فایت شود.مولوی. رجوع به فایت شود.
کلمات همقافیه با «فائت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئت» برای سرودن شعر