معنی فؤوج
7 بازدید
[ فُ ئو ] (ع اِ) جِ فوج. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ فُ ئو ] (ع مص) دمیدن بوی مشک. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || جوشیدن دیگ. (منتهی الارب). || خون برآوردن زخم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || فراخ شدن تاراج. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «فؤوج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر