معنی غیژیدن

معنی غیژیدن

10 بازدید
[ دَ ] (مص) (از: غیژ +یدن، پسوند مصدری) بمعنی خیزیدن است. (از فرهنگ جهانگیری). بمعنی خیزیدن است یعنی لغزیدن و به چهار دست و پا و زانو نشسته براه رفتن طفلان و مردمان شل. (برهان قاطع) (آنندراج). برابر با خیزیدن است و با خزیدن مقایسه شود. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). امر آن غیژ می آید. (برهان قاطع) (غیاث اللغات ذیل غیژ). همان غژیدن یعنی راه رفتن طفل به زانو و سرین است، و غیژ امر بدین معنی است. (فرهنگ رشیدی) (آنندراج) (انجمن آرا). نشسته بزور دست و سینه رفتن است، چنانکه اطفال بی دست و پایان روند. (غیاث اللغات). بر شکم رفتن همچون خزندگان و زواحف. کون سُرَه کردن، چنانکه طفل شیرخوار. کون سره. زِحاف. رفتن بسان مار: مخیطالحیة؛ جای غیژیدن مار. (منتهی الارب): باد بر تخت سلیمان رفت کژ پس سلیمان گفت بادا کژ مغژ. مولوی (مثنوی). لنگ و لوک و چفته شکل و بی ادب سوی او می غیژ و او را می طلب. مولوی (مثنوی) (از فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا). آن طرفه مرغم کز چمن بر اعتماد خویشتن بی دام و بی گیرنده ای اندر قفس غیژیده ام. مولوی (از جهانگیری).

کلمات هم‌قافیه با «غیژیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید