معنی غیژان
5 بازدید
(نف، ق) غیژنده. خزنده و بر شکم رونده. رجوع به غیژیدن شود: حابی؛ تیری که بر زمین غیژان رسد بر نشانه. ضد زاهق. (منتهی الارب). || در حال غیژیدن. رجوع به غیژیدن شود.
کلمات همقافیه با «غیژان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر